بنام خداوند روزی ده رهنمای
کلام را نه نام نامی خداوند لایزال می آغازم وامیدوارم که بتوانم هرچندناچیزنقل کنم گفتاربزرگان دین را.وباعرض سلام خدمت دوستان ویاران عزیزم.امیدکه این مطالب رادرزندگیمان بکار بندیم وباعث خوشنودی آقاوسرورمان صاحب الامروالعصروالزّمان شویم٬لذاازدوستان عزیز مسئلت دارم دعای عاجل را.
درآیات وروایات گوناگون تعابیرمختلفی ازرابطهءبین انسان ومرگ داردوتوصیه های مختلفی.
امام فرمودفرازونشیبهای دنیا٬سختیهای دنیاتأثیری درجان آنهاندارد٬وبعداًفرمودندبقدری مشتاق هستندبه پاداش الهی که اگراجلّ خدانبود٬مدّت مقدّرعمرشان دردنیانبود٬لحظه ای روحشان در بدنشان دوام نمی آورد.این فرازراباید کمی توضیح دهم.
اهل تقوابعلّت شوقی که به ثواب دارندمیخواهندازاین دنیاپرکشند.درجایی توصیه به ذکر موت است٬یعنی مابایدزیادیادمرگ کنیم.
دربعضی دیگرنشان ازشوق بمرگ است.دربرخیدیگر صحبت ازاستعدادموت است.یعنی انسانهابایدآمادهءمرگ باشند.برخی شائق به مرگ هستند که ازآمادگی بالاتراست.این تفاوتها چیستند؟
برای بازشدن این موضوع بایدعرض کنم که انسانها مراتب مختلفی دارند.این راباید پذیرفت که هرکسی ظرفیتی دارد٬وبراساس ظرفیتش خواستهایی دارد.یکی تالیسانس میخواند٬بیشتررانمی کشد.یکی دکتراراهم ردمیکند.درموارددنیوی نیزهمینطوراست. یکی مثلاًبیل گیتس میشود٬یکی درمراتب بسیارپایینتر.
لذادرحوزهءدینی هم همینطوراست.دررابطهءعبادت ویاحرکت بسوی حضرت حق٬افراد متفاوتند.بهمین جهت به بعضی توصیه شده آمادهءمرگ باشند٬اماعدّهءدیگری علاوه بر آمادگی عاشق مرگ هستند.
اینجاکه حضرت بحث شوق بمرگ رامطرح میفرمایند٬درمورداهل تقوای ردهءبالاست٬که امیرالمؤمنین امام این گروه است.
موضوع مرگ یک بحث بسیارجدی است.حتی علاوه برروایات وآیات ٬درخارج ازحوزهءدین نیزمرگ یک پدیدهءقطعی درزندگی بشراست.یعنی ما عالم شویم٬یاپولدارشویم ویاصاحب قدرت شویم٬همهءاینهااحتمال است.معلوم نیست که موفق به این امورمیشویم یاخیر.ولی تنهاپدیدهء قطعی درزندگی مامرگ است.ومیدانیم هم که قطعاًوجوددارد.
اماکمترین اطلاع رانیز درهمین موردداریم.یاتصویرهای غلطی ازآن داریم.خیلی عجیب است همینکه به بعضی میگوییم که درروایات است که یادمرگ کنیم وآمادهءآن باشیم٬سریعاًمیگویند اسم آنرانیاورکه اسم مرگ اعصاب ماراخُردمیکند.حتی پارافراترمیگذارند که روانشناسان هم توصیه کرده اندکه این حرفهارانزنیم.
بله٬اگرتصورواقعی همین باشدکه بسیاری این تصور رادارند٬آری این درست است.اما قضیهء مهم اینستکه این تصوروتصویرازمرگ٬تصویرغلطی ازمرگ است.آری این تصویرکاملاًاشتباه است.
خب٬اول بایدبدانیم که تصویرمرگ چیست؟تایادمرگ٬تاآمادگی برای مرگ٬تاشوق به مرگ را بتوانیم بفهمیم.مرگ چیست؟
(بخاطر مهم بودن مطلب٬لذابااجازهءدوستان رنگ این پاراگراف راتغییرمیدهم)
اولین تصویری که ازمرگ درذهن بسیاری ازماست٬قبرستان وگورتنگی است وخودمان راهم همین بدن حساب میکنیم.خیلی جالب است.
یکی ازدروغهای بزرگ وخیالهای بزرگ اینست که ما ٬منمان را این تن میبینیم.
میگوییم من میخوابم.شما کی میخوابی؟تن شمامیخوابد.شماکه بیداری.مگرخواب نمیبینید؟ شمادرخواب حرف میزنی.میفهمی.شما که هستید. من شما خواب ندارد.تن شماخواب دارد.
میگویید من گرسنه هستم.من شما گرسنه نمیشود.تن شماگرسنه میشود.
شما منت را تن دیدی درزمان مرگ.چون مرگ تن هست٬فکرمیکنی مرگ خودت نیزهست.تن میمیرد٬همانطورکه تن میخوابد.
پوسته جدامیشود٬درحالیکه شماوجوددارید.حقیقت وجودی انسان یک موجود علمیست. موجودشعورداراست.
علم وشعورمرگ ندارد.شمادرخواب خودت هستی.خیالاتت٬افکارت جلوی شمارژه میروند.آنهاییکه خواب خوب میبینند روح لطیفی دارند٬خواب پراکنده میبینند٬شخصیت مشوشی دارند.ماخودمان رادرخوابهایمان میشناسیم.
خب٬پس اولین اشتباهی که درموردمرگ گفتیم اینستکه٬مرگ تن را٬پوسیدگی تن را٬قرارگرفتن تن درخاک را٬قرارگرفتن من درخاک٬پوسیدن من وازبین رفتن من را٬ازبین رفتن حقیقت وجودی خودمان میدانیم واین تصوربسیاربسیارغلط واشتباهی است.
همهءماکه ازاین دنیامیرویم٬بله جسممان درخاک است.خب پس خودمان کجاییم؟؟
ومن ورائهم برزخٌ الی یومُ القیامة.درپس این زندگی دنیوی جهان برزخ است تاروزقیامت. مولاامیرالمؤمنین میفرمایند:من مات والیه مُنقلبون.یعنی وقتی که مردی میبرند تورابسوی خدای لایزال.
مرگی که انسان ازآن فراریست٬اماقران درسورهءجمعه میفرماید:تُردّون الی عالم الغیب والشّهادة.به پیش دانندهءعلوم غیب وشهادت میرویم.شماراپیش مبدأهستی میبرند.پس این تصورثابت میشود که من غیراز تن هستم وبامرگ٬فقط تن میمیردومن همیشه زنده هستم.
(خداوندوقتی انسان راخلق نمود٬فرمودند:فتبارک اللهُ احسن الخالقین.خداونداین مطلب را بخاطرظاهرزیبای انسان نفرمود.به این خاطر این آیه نازل شد٬چون خداوندموجودی را آفریدکه اصلاًنابودی وزوالی ندارد وبه هیچ وجه نمی میرد)
کلمهءوفات یاتوفّی یعنی اخذکامل٬یعنی حقیقت وجودی راکامل میگیرند٬کم وکسری ندارد.همه چیزسرجایش هست.
ازجمادی مُردم ونامی شدم وازنما مُردم زحیوان سرزدم
یعنی جمادبودم٬نطفه بودم که دررحم مادرتبدیل به حیوان شدم.مرتبهءحیوانیت مرد ومرتبهء انسانیت شروع گردید.
فکرنکن شمارادردرون چالهءخاکی وتنگ وتاریکی میگذارند وتنهاهستید.خیر٬انسان وارد عالم وسیعترودنیای فراختری میشود.به سوی لقای خداوند لایزال میرویم.یالقای رحمت حق یا نستجیروا بالله لقای غضب الهی.این یک مطلب
وامانکتهءدوم که حتی مکاتبی که به خدانیز بی اعتقادند٬معتقدند که درمرگ اتفاقی می افتد.آری مرگ پایان تمامی لذتها٬تمامی علائق وسلایق بشری است.نابودی تمام این مسایل اتفاق می افتد٬ نه نابودی بشر.برخلاف صحبت عامه مردم که میگن:ببینید مثلاًعکس فلانی هست اماخودش نیست.اتفاقاًهمه چیز نابودمیشودولی فلانیها ومن وشما وهمه احادبشرهستیم.
یادمرگ کنید٬یعنی یاداین نکته شودکه این چیزهاکه بخاطرش میدوی٬بخاطرش حرص میزنی٬دروغ میگی٬ظلم میکنی٬یک روزازدستت گرفته خواهدشد.پس برای این چیزهاظلم نکن٬دروغ نگو٬حرص نزن٬چون تمام میشودوبعداینکه بایدپاسخگوی اعمالت باشی.
هنگام مرگ پس ازانتقال مسئول اینهاهستی.پس یادمرگ درمنطق دین این معنی رانداردکه زندگی ماتلخ میشود٬غصه دارمیشویم.بلکه یعنی یادمرگ مارابهوش بیاوردکه زندگی ماعاقلانه شود.با آن تصوری که ازمرگ ذکرشد٬هم اینجاوهم آنجاسرسفرهءعملمان مینشینیم.
اگربه کسی ظلم کنید٬آیااحساس گرفتگی دروجودتان ندارید؟فشاربشمانمیاید؟رنج نمیبرید؟اهل کینه دراین دنیاراحتند یااهل عفوورحمت؟کسی که بخل میکند راحت زندگی میکند٬یاانسان کریم؟منتها اینجانمیفهمیم ولی بامرگ میفهمیم.فرق اینست.
درقدیم درویشان درریاضتهایشان یک قبری میکندندوتوی آن میخوابیدند٬که مثلاًیادمرگ کنند.در حالیکه دچارهزارنوع بیماری ومشکل عصبی وروانی میشدند.
نه مرگ این است ونه یادمرگ.
یادمرگ یعنی یاد پایان تمامی لذتهای دنیوی٬یادآغاززندگی جدید.یادپاسخگویی به تمامی اعمال.یاد زمانیکه سرسفرهءصفات خودمان مینشینیم.واین یادانسان رابیدارمیکند.درنهج البلاغه مولا میفرماید:آمادهءمرگ باشیدکه چون سایه برهمه گسترانیده شده.مانندقومی باشید که بابیدارباش بیدار شوید.پس یادمرگ نه افسردگی داردونه تلخ کامی٬که یادمرگ زندگی راازحرص وظلم ودروغ خارج میکندوزندگی راعاقلانه وهمراه بالذت وزیباترخواهدشد.
چون کسی که میدانداگرظلم کردبایدروزی پاسخگوی این ظلم باشد٬لذاظلم نمیکند٬پس زیباترزندگی میکند.باآرامش زندگی میکند.
اماگروهی هستندکه شهود بسیاربالایی دارند٬مرگ رازیباترازچیزی که گفتیم میبیندوزندگی دنیا برایشان آزاردهنده هست.الدنیا سجن المؤمن.دنیازندان است برای مؤمن ومتقی.مولااین تعبیررا مکرراًدرنهج البلاغه دارند.درجای دیگرمولای متقیان میفرمایند:فوالله ما اُبالی٬دخلتُالی الموت لو خرج الموتُ الیه.هیچ باکی ندارم که من بروم سراغ مرگ یامرگ به سراغ من بیاید.
حتی بالاتر٬والله ابن ابیطالب٬انس بالموت من الطفل بصدرامّه.قسم به خدا٬ پسرابیطالب انسش به مرگ ازطفل به پستان مادرش بیشتراست.چون اومیداند که مرگ چیست.روح بحدی بزرگ شده که دنیاگنجایش آنراندارد.مابمیزان روحیه مان هست که نسبت به این دنیاموضع داریم.اگر ارتفاع بگیریم واوج بگیریم٬هیچ چیزازدنیابرایمان جاذبه ندارد.
دردنیاهستیم ولی دلمان جای دیگریست.دردنیامثل دیگران زندگی میکند٬ازنعمتهای خدانیزاستفاده میکند٬امادل جای دیگریست.
البته بالاترازاین راهم داریم.خودامیرالمؤمنین٬که نه دنیا که آخرت هم برای اوکوچک است.این دیگرعجیب وغریب است.اهل تقوااین دنیاجذبشان نمیکند٬دنیابرایشان کوچک است.امامولا میفرمایدکه مابهشت هم برایمان کوچک است وبه چشممان نمی آید.
لذا میفرماید:ماترابخاطرترس ازجهنم ویاطمع دربهشت عبادت نمیکنیم.یعنی بهشت بذاق معنوی مارا مترشح نکرده٬جذب نکرده.
چهرهءمعنوی رسول خدا درقران بسیارعظیم است.بعضی عرفا پرده ازجلوی چشمشان کنار میرود٬یک چیزهایی میبینند.یک خیالاتی میکنند.
امارسول خدارامیبرندملک وملکوت رابه اونشان میدهندکه درسورهءنجم ذکرشده.قران میفرماید همه رادید٬امالحظه ای متوجه آنان نشد٬دلش بطرف هیچ چیزی نرفت جزحضرت حق٬حتی بادیدن ملک وملکوت.پیامبردیگرخیلی خیلی بالاست.هیچ چیزنهجذبش میکند ونه به اوآرامش میدهد٬جزحضرت حق.واین نشان ازعظمت روح اودارد.
متقی انسانی استکه اوج گرفته٬بخاطر همین دراین دنیا بند نمیشود.
عرض کردیم که انسانهامراتبی دارند.خب انسانهایی هستندکه دوستدارنددراین دنیاباشند٬ولی عده ای به کمالاتی رسیدکه دراین دنیابودنشان فقط بخاطرتقدیرالهی است.مولااشاره میفرمایندکه آن متقیها٬چنان ثباتی دارندکه نه گرفتاریهای دنیاغمناکشان میکندونه شادیهای آن ازخودبیخودشان میکند.اینهامتوجه جای دیگری هستند.لذامولامیفرماید:الّتی طرفة عینً٬شوقاًالی الثّواب وخوفاًالی العقاب.اگرنبوداجلی که خداوندبرای ایشان نوشته٬روح بعلت عظمتی که داردوبخاطراشتیاق به ثواب الهی٬لحظه ای دربدن نمیماند.
اجازه بدهیددرموردثواب وعقاب توضیحات مختصری بدهم.چون ذهنم رابسیارمشغول بخودکرده که شایدبعضی ازدوستان ویاران گرامیم درموردمعنیشان بخطاروند.
دونگاه به ثواب است.
۱.کسی میگویدکهمن به نامحرم نگاه نمیکنم٬راه به خطانمیروم وغیره . . .چون درآن دنیا بهترینش رابمن میدهند.مثلاًطرف میگویداین نمازوروزه فقط بخاطراینستکه دربهشت مثلاً ۵۰۰۰حوریه به مابدهندوباغهابیشترمیشودوماراحت وراحت زندگی کنیم.
۲.اماعده دیگری ازآنهاسؤال میشودکهچرابهشت رامیخواهی؟میگویدچون بهشت نشان از رضایت حق است.چون لمس میکنم که دوستم دارد.چراازجهنم میترسی؟چون جلوه گاه غضب حق است.این نگاه است که مهرتأییدداردنسبت به آیات وروایات.
نگاه اولی نگاه تجاراست واصلاًحسابی روی آن نکنیدکه به آن برسیدواصلاًبافکرتوحیدی نمی خواند.
اگردرقران سیرکنید٬هروقت واژهءبهشت آمده٬قبل ویابعدازآن غالباًرضی الله عنهُم ورضواعنه آمده ویاکلمه راضیةًمرضیه.بدین معنی که کسانی که واردبهشت میشوند آنجارا مجلای رحمت حق میبینند.برای همین شوق به آن دارند.
اتفاقاًمولاشوق متقین به ثواب رادرجملهءبعدی دارند.عظُم الخالق فی انفسهم.یعنی ارتباط ثواب باتوحیداست.
چرامن این کوچه رادوست دارم؟چون کوچهءلیلی است.بویی ازمعشوق ومحبوب درآن است. مولامیفرماید:تکونوا جیرانُ الله.بهشت همسایهءخداست.
انّ المتقین فی جنّاتٍ ونهر.فی مقعدصدقٍ عندملیکٍ مقتدر.بهشت جایگاه صدقی است نزدحضرت حق.بهشت مقام علیّت است یعنی جایگاهی نزدخداست.
کسی که خدادرمخیله اش نیست٬آنجاراهی ندارد.چون همیشه دنیادرنظراوست.مرحوم سیدابن طاووس دراقبال بحث کرده.درجاهای دیگرنیزبحث شد٬آیات وروایات نیزاین نکته رامیرساندکه
یک انسان بایدباثواب الهی امیدبرحمت وبهشت حق بسته باشد٬یعنی چه؟یعنی میرودپیش خدا آنجا چه خبراست؟سلامٌ قولٌ من رب الرّحیم.ازخدای رحیم سلام است.آنجاهمه باهم مهربانند.نزاعی نیست.کمالات حضوردارد.
پس این ثواب وعقابی که عرفا گیرداده اندبه متشرّعین٬که میگویندشمادرسطح پایین هستید.خیر اینجوری نیست.ثواب نشانهءرحمت حق است٬رضایت حق است.نعمتهای بهشتی نعمی استکه برخلاف نعم دنیاانسانرا هرچه بیشتربخدانزدیکترمیکند.نعمتهای دنیاممکن است انسانراغافل کند. نعمتهای بهشتی٬همان حوریها٬سیبهاومیوه ها همه وهمه انسان دربهره وری ازآنهابه خدانزدیکتر میشود.چرا؟
چون منعم رادرکنارنعمت لمس میکند.شهودمیکند که همه ازاوست.بنابراین ثواب وعقاب درمنطق مولاعلی(ع)اینچنین معنا میشودکه البته این خود مؤید عبارت بعدی است.
وآن این عبارت است:عظُم الخالق فی انفُسهم٬وصغُرمادونهُ فی اعیُنهم.درزمینهءدستورالعمل یادر مباحث عرفانی واخلاقی هیچ چیزبهترازاین دوعبارت ندیدم.استادمن میگفت که بلندتراز این دو عبارت عبارتی نیافتم.امیرالمؤمنین میفرمایند:خدادرجان اهل تقوابزرگ است وماسواالله در چشمشان کوچک است.اگرانسان به این مقام برسد٬تمام کمالات برایش مهیاست.
یعنی چه؟اگرچیزی درچشم ماانسانهاحقیرباشد٬برایش هیچ سرمایه گذاری نمیکنیم.توجهی به اونمیکنیم.امااگردرنظرمان بزرگ بیاید٬اول عاشقش میشویم.بقول اهل دنیاپول عظمت دارد.حالاکه عظیم شد٬عاشقش میشوند.حالاکه عاشقش شدند٬منقطع بسوی اومیشوند.اصلاًمعنای عشق همین است که همه بایدفدای اوگردند.پس اگرچیزی چشم گیرشد٬بلافاصله دل رامیخواهد..
قلب سلسله جنبان تمامی ابعادوجودآدمی است که درمقالات قبلی به تفصیل عرض شد.
یکی میداندسیگارضرردارد٬امامیکشدچرا؟چون دلش میخواهد.میداندضرردارد٬امااین دل به آن علم غلبه داردبنابراین میکشد.پس وقتی دل طلب کرد٬برای رسیدن به آن همه چیزرافدامیکند. عشقهایزمینی راببینید.
درمنطق الطیرعطارنیشابوری آمده است٬شیخ صنعاپیرعهدخویش بودوچندصدتامریدداشت.در شهری ردمیشدندکه ناگهان چشم شیخ به دختر زیبای ترسایی افتادویک دل نه صددل عاشقش شد. دیدوخواست.بسراغش رفت وگفت من تورامیخواهم.دختردرعین تعجب گفت که ۳شرط دارد. ۱.ازاسلام دست برداری.گفت برمیدارم.۲.خوک چران شوی.گفت میشوم.۳.شراب بخوری.گفت میخورم.بعلت طولانی بودن این مطلب٬
ادامهءاین مطلب در عنوان مطلب لاخوفٌ علیهم ولاهُم یحزنون گفته خواهد شد.باعرض عذرخواهی وتشکّراز دوستان.